شنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۸۵

اندر احوالات کانادا

خب بالاخره ۱۴ جولای ۲۰۰۶ به سرزمین موعود رسیدم.
تو فرودگاه فامیل بهم گفتن که الان چند روزه اینجا هوا گرم شده، منم تو دل خودم گفتم آخه مگه اینجا چقدر گرم میشه اینها حتما عادت ندارن به هوای گرم دارن اینجوری میگن اگه بیان ایران چی میگن. خلاصه از فرودگاه اومدیم بیرون دیدم آره بابا واقعا گرمه ۳۶-۷ درجه ولی با رطوبت بالا. اینجا بود که فهمیدم کانادا با اون زمستونای معروفش تابستونای گرمی هم داره.
ولی یه چیزی که هست اینه که اینجا هواش ثبات نداره یه روز سرده یه روز گرمه، مثلا الان ۲ روزه که یه دفعه ۱۰-۱۵ درجه هوا خنک شده! خنک که چه عرض کنم سرد. صبح میری بیرون هوا آفتابیه در عرض دو ساعت بارونی میشه و دوباره آفتابی. هر وقت که بخوای از خونه بری بیرون باید هواشناسی رو نگاه کنی چون اینجا پیشبینیه صبح و ظهر و عصر و شب جداست.
چند روزه اول مشغول کارهای اداری بودم. چیز جالب تو این مدت تنوع نژادیه اینجا بود که واسه من که به آدمای یه جور تو ایران عادت کرده بودم تازگی داشت. تو هر اداره ای که می رفتم و تو هر صفی همه جور نژادی می دیدم. حتی تو یکی از اداره ها مسول یه قسمت با روسری بود! اسمش رو هم که نگاه کردم دیدم اسم فرانسوی داره!!!
خلاصه کارهای اداری به خوبی و خوشی تموم شد. اصلا معطلی هایی که ما تو ایران تو جاهای اداری داریم اینجا وجود نداره و خیلی از کارها با تلفن و نامه حل میشه.
حالا تو پست بعد سعی می کنم مونترال رو تشریح کنم و چند تا عکس از شهر بذارم.

۱ نظر:

حمید گفت...

آقا ما همین الان شیرینیشو خوردیم مبارک باشه , عاطفه که خیلی خوشحاله انگار خدا تورو دوباره بهش داده ;)