سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۶

داستان مهاجرت - دوازده


مصاحبه سفارت:

و اما مصاحبه..
مصاحبه کننده که یه آقای نسبتا مسنی بود پشت یه کامپیوتر نشسته بود و من هم روبروی اون در اون سمت میز.
چند لحظه اول با سکوت سپری شد، ظاهرا مصاحبه کننده در حال پیدا کردن پرونده من توی کامپیوتر و بررسی اولیه اون بود، همین طور همه مدارک من هم که برای سفارت کانادا فرستاده بودم، جلوش بود. من هر لحظه منتظر یه سوال و نگران از اینکه مبادا چیزی بگه که من با این فرانسه دست و پا شکسته ام متوجه نشم.

اولین چیزی که پرسید اسم من بود و بعد هم اینکه آیا می تونم فرانسه صحبت کنم. بعد هم از من آخرین سابقه کاریم و همین طور وضعیت حساب بانکی ام رو خواست. در ادامه من توضیح دادم که من یه آپارتمان کوچک هم توی تهران دارم و مدارک اون رو هم آوردم، جواب داد که فعلا لازم نیست و اگه مدرکی لازم بود خودش میگه.

بعد از کمی بررسی این مدارک به سوال های اصل کاری رسیدیم. من از قبل یه کمی این سوال ها رو توی ذهن خودم آماده کرده بودم و تقریبا آمادگی جواب دادن رو داشتم. یه توصیه ای هم که از قبل به من شده بود این بود که جواب سوال ها رو حفظ نکنم و طوری صحبت نکنم که انگار دارم روخونی می کنم.

این لحظات رو شاید بتونم با موقعی که کنکور دانشگاه دادیم، مقایسه کنم. هر لحظه واسه من مثل یه تست کنکور بود.

و اما سوال ها:
- چرا می خوای مهاجرت کنی؟
- خوب، فکر من کنم که با مهاجرت بتونم به شرایط مالی و آینده بهتری برسم.

- چرا کانادا رو انتخاب کردی؟
- چون کانادا یه کشور اقتصادی و جزو هفت کشور صنعتی دنیاست و از همه مهم تر اینکه یه کشور مهاجر پذیره و این یه فاکتور خیلی مهم واسه انتخاب من بوده.

- از استان کبک چقدر شناخت داری؟
- خب، می دونم که سیستم حکومتی کانادا فدرالیه و این یعنی اینکه هر استان واسه خودش یه سری قوانین داخلی و یه حکومت داخلی داره. از یه طرف هم می دونم که زبان رسمی استان کبک زبان فرانسه است و اینکه مونترال شهر بزرگ این استان هست و ...

- فکر می کنی بری اونجا کار توی زمینه خودت پیدا می کنی؟ تا حالا واسه کار توی کانادا اقدام کردی؟
- فکر می کنم واسه رشته کامپیوتر بازار کار بد نباشه. توی چند تا سایت کاریابی اقدام کردم ولی نه خیلی جدی چون منتظر جواب قطعی مهاجرت بودم (توی دل خودم می گفتم تو من رو قبول کن هر چی بگی اون درسته)

یه چیزی هم اینجا اضافه کنم و اون هم اینه که فکر نکنید که مصاحبه کننده می خواد از شما نقطه ضعف بگیره و یا اینکه به قولی شما رو ضایع کنه. چون ما این پیشینه ذهنی رو همیشه توی ایران داشتیم که توی مصاحبه باید سعی کنی به قولی خیط نکنی. ولی هدف مصاحبه کننده سفارت از پرسیدن این سوال ها دو چیز یا سه چیز هست که به نظر من می خواد ببینه با مطالعه تصمیم به مهاجرت گرفتی و همین طور الکی نباشه، و از طرف دیگه می خواد ببینه که آیا آمادگی مواجهه با مشکلات بعد از مهاجرت رو داری و همین طور می خواد بینه که سطح زبانت چقدره وشاید هم این وسط یه محکی بزنه که مطمئن شه همه چیزهایی که توی فرم ها پر کردی درسته. اگه بتونید از پس این چیزها بر بیاید مطمئن باشید که قبولید.

و بقیه سوال ها:
- اگه توی زمینه کاری خودت کار پیدا نکردی چه کار می کنی؟
- می دونم که اولش یه کم سخته، چون هم مشکل زبان دارم و هم اینکه سابقه کاری کانادا رو ندارم. در ابتدا سعی می کنم توی زمینه کاری خودم بگردم ولی اگه پیدا نشد هر کار دیگه ای که بشه انجام میدم.

- این کسانی که توی فرم گفتی فامیل هستن؟
- آره، فامیل هام هستن، فکر کنم با کمک اونها سریع تر بتونم با جامعه کانادا هماهنگ بشم.

دیگه از من چیز دیگه ای نپرسید، هر چند من خودم رو واسه سوال های بیشتر آماده کرده بودم. این رو هم اضافه کنم که اوایل مصاحبه به فرانسه بود و در وسط از من پرسید که می تونم به انگلیسی صحبت کنم و من هم جواب مثبت دادم و بقیه سوال ها به انگلیسی بود. من هم زیاد مسلط جواب ندادم و خودم هم می فهمیدم که کلی اشتباه توی صحبت کردنم دارم ولی به هر نحوی که بود منظورم رو می رسوندم. حتی یک بار کلمه employer رو چندین بار تکرار کرد و من هر بار می گفتم ببخشید متوجه نشدم.

یه چند دقیقه ای به سکوت گذشت و من هم با این همه تپقی که زده بودم، مطمئن که رد شدم. خلاصه چند تا برگه پرینت گرفت و به من گفت که قبول شدم...

نمی تونم حسی رو که توی اون لحظه داشتم توصیف کنم، خودتون می تونید قسمت های قبل داستان مهاجرت رو بخونید، شاید یه مقدار از این حس رو درک کنید. چیزی بود که مدت ها انتظارش رو می کشیدم و با سختی زیاد اون لحظه بهش رسیده بودم.

بعد از اینکه به من گفت قبول شدم، به من توضیح داد که اگه می خوای توی زمینه کاری خودت کار پیدا کنی باید زبانت رو از اینی که الان هست خیلی قوی تر کنی، در ادامه هم چند تا کاغذ رو امضاء کردم و یک سری مدارک رسمی دال بر قبولی توی مصاحبه رو تحویل گرفتم.

از سفارت بیرون اومدم و نمی دونم چرا این بار دمشق با دفعه های قبل فرق داشت و خیلی زیبا تر شده بود. اون روز واسه خودم توی خیابون های دمشق حسابی گشتم و شب توی یه کافه ی سنتی دمشق که همه مشغول بازی تخته و قلیون کشیدن و گوش دادن به موزیک عربی بودن، حسابی قلیون کشیدم.

این آهنگ فیروز توی اون محیط واسه من نقش یه مخدر رو داشت:
فیروز - دانلود

۱۵ نظر:

Writer گفت...

اقا جالب شد و زیبا تموم شد!
نمی دونم مهاجرت ارزششو داره؟ همه چیز رو بذاری پشت سرت و بری تو دنیای جدید؟ این خاک این آدما و این وطن....

Amin گفت...

خوب فكر كنم مراحل اصلي استرس تا اينجا بود و از اين ببعد بايد منتظر خاطرات قشنگ باشيم
;)

رها جون گفت...

وای آخیش راحت شدم جونم به لبم رسید من که نمی دونم مصاحبه دارم یا نه ولی کلی می ترسیدم که یعنی چی تو مصاحبه ازم می پرسن

Dariush گفت...

سلام پیمان جان - من امروز فرم های مدیکالم رو از سفارت گرفتم.خیلی خوب بود و فقط 9 ماه بعد از باز کردن فایل فدرال طول کشید. میشه گفت غافلگیر شدم. فکر کنم باید هرچه زودتر از دکترهاوقت بگیرم. می شه راهنمایی کنی که باید چی کار کنم و مراحل بعدی هرکدوم چقدر طول میکشه؟

Dariush گفت...

من مجددا" سلام عرض می کنم. می خواستم بدونم که الان چه مدارکی رو میخوان؟ آیا باید دوباره سوءپیشینه بگیرم یا فقط مدیکال و واریز 950 دلار کافیه؟

پیمان گفت...

به داریوش،
بهت تبریک می گم. مثل اینکه داری کم کم کانادایی میشی.
در مورد آزمایش پزشکی: باید به یکی از دکترهایی که احتمالا لیست شون رو واست فرستادن، وقت بگیری. اونها یه سری معاینه می کنن و یه سری آزمایش می گیرن و در نهایت با یه فرمی که از سفارت واست اومده، همه رو خودشون واسه سفارت می فرستن. کاری که تو باید انجام بدی تهیه مدارکی هست که ازت خواستن. باید توی یکی از ضمیمه هایی که واست اومده گفته باشن چی چیزهایی رو باید بفرستی.
از من که عکس، عدم سو پیشینه، پول برای ویزا و کپی از 10 صفحه پاسپورت و فکر کنم ترجمه شناسنامه رو خواسته بودن. البته اینها برای صدور ویزا بود. حالا من نمی دونم که سیستمشون عوض شده که موقع بررسی پرونده فرم های مدیکال رو می فرستن یا اینکه واسه صدور ویزاست. چون تست پزشکی واسه من مرحله آخر بود.

ناشناس گفت...

من امروز بعد از دقیقا ۳ سال و۱۱ ماه ۱۴ روز سیتیزن شیپم رو گرفتم

ناشناس گفت...

You know it's just the beginning! You should write us again after you spent a few months there! Hope you never get disappointed!

pajoohande گفت...

اینجوری که شما نوشتی که خیلی ساده بوده .... ولی به نظرم سخت تر از اینی باشه که به نظر میرسه

pirema گفت...

سلام دوست عزيز
‏ "پير ما" مي خواهد با شما در زمينه "روش تحقيق" و "حافظ خواني" و "وب"‏
‏ اطلاعاتي رد و بدل كند.‏
تو رو خدا به وبلاگ "پير ما" بيايد و با نظرات كارشناسانه و وبلاگانه
‏ خودتون ما را خوشحال و نزد استاد سر بلند كنيد. ‏
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند‏
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند
http://pirema.blogfa.com‏/‏
در ضمن سايت بسيار زيبايي داريد.‏

faramarz گفت...

سلام پیمان عزیز
خیلی لطف کردی که خاطرات با ارزشت رو توی وب لاگ نوشتی
من 16 ماهه مصاحبه ام رو تو کنسولگری کبک انجام دادم تقریبا همه چیز درست مثل تو بود انگار همون مرد تقریبا مسن و خوش تیپ که کنسول کبک بود با تو مصاحبه کرده
اما من پس از پر کردن فرمهایی که بهم داد برای فدرال و ارسال اونها ، حالا برام نامه اومده که باید صفحات مربوط به سابقه کار و تحصیلات رو هم پر کنم و هنوز خبری از فرمهای مدیکال نیست
بد نیست دوستان دیگه به این مسئله توجه کنند که همه صفحات فرم
IMM8
رو پر کنند .

ناشناس گفت...

سلام به همه دوستان عزيز
من الان يك ساله درخواستم به سفارت سوريه فرستاده شده حدس مي زنيد با اين شرايط چه مدت بايد منتظر بمونم.درضمن شنيدم امتحان زبان ايلتس هم سخت تر شده اين درسته؟
ممنون و موفق باشد

ناشناس گفت...

سلام من امروز 12/11/2007 از سايت شما ديدن كردم خيلي جالب بود من الان 2 سال در فكر رفتن هستم خيلي دوست دارم با شما در ارتباط باشم و از تجربيات شما كمك بگيرم اين ايميل من هست لطفا تماس بگيريد elhameli57@yahoo.ca

ناشناس گفت...

به این می‌گن عقده! فقط برای اینکه بری کانادا حاضری هر کاری که شد انجام بدی؟ پس اینهمه درس خوندی که چی بشه!؟

ناشناس گفت...

من پزشکی میخونم خدا کنه منم مثه شما بتونم مهاجرت کنم به کانادا
براتون ارزوی موفقیت دارم
خیلی باحالی
مرسی