‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمرگی ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب روزمرگی ها. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶

و اما عشق ...

عشق یعنی با هم قهوه نوشیدن و صحبت کردن ...
عشق یعنی از دیدن یک فیلم لذت بردن ...
عشق یعنی از شنیدن یک آهنگ به یک حس مشترک رسیدن ...
عشق یعنی کنار ساحل نشستن و به تلاطم امواج گوش سپردن ...
عشق یعنی ...

وعشق این نیست که در یک اتاق تاریک مدتی را به تئاتر معاشقه بگذرانیم.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۶

تکرار


قهوه، نوشابه، باز هم قهوه و در نهایت یک زندگیه همیشه زمستانی.

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۶

ایرانی بودن

دیروز توی کلاس زبان فرانسه بحث ازدواج و طلاق پیش اومد و اینکه بعد از طلاق مال و اموال بین
دو طرف چه جوری تقسیم میشه.

هر کسی در مورد قوانین کشور خودش توضیح میداد و همه هم چه پسر چه دختر با این موافق بودن که توی زندگی مشترک همه چیز با تلاش دو نفر به دست میاد و در نهایت اگه کار به طلاق بکشه باید بین دو نفر تقسیم بشه. حتی چند از اسپانیایی زبان های آمریکای جنوبی از این می گفتن که قوانین خیلی محکمی در حمایت از زنان توی کشورهاشون وجود داره.

نوبت به یکی از بچه های کلاس که مصریه رسید و اون هم قوانین مصر رو که تقریبا مثل قوانین ایرانه و بر اساس قوانین اسلامه توضیح داد که همه متعجبانه داشتن گوش میدادن و در انتها هم همه مخالف این سری قوانین بودن، تا اینکه نوبت به یه دختر ایرانی که تو کلاسمون هست رسید که باید در مورد قوانین ایران توضیح میداد، اون هم با گفتن این که من زیاد اطلاعی ندارم مسئولیت این کار رو به گردن من انداخت، چی می تونستم بگم به جز دروغ گفتن. من هم الکی گفتم که تقریبا مثل اینجاست و هر چی که از قبل داشته باشن مال خودشونه و هر چیزی بعد از ازدواج به دست بیارن مشترکه.

بعضی وقت ها آدم نمی تونه این تضاد های توی جامعه ایران رو توضیح بده و از خیرش می گذره.
اون اوایل که رسیده بودم هر جا که خودم رو معرفی می کردم و می گفتم ایرانی هستم، فکر میکردم که الان بقیه با چه دید مثبتی به من نگاه می کنن، ولی خب آدم بعد از یه مدت زندگی توی اینجا و با اخباری که ایران میاد زیاد حس خوبی در مورد ایرانی بودن خودش پیدا نمی کنه. میشه گفت که تنها دل خوشی ما همون تاریخ 2500 سال پیشمون هست، که اون هم به قول یکی از دوستان یه مفهوم جدید و حداکثر 200 سالست.


این هم عکس صفحه اول امروز روزنامه ناشیونال پست که در مورد گیر دادن های پلیس ایران به طرز لباس پوشیدن مردمه:

یکشنبه، فروردین ۱۲، ۱۳۸۶

بهار


به نظر میاد که اینجا کم کم داره گرم تر میشه، منظور از گرم شدن اینه که داره میشه چند درجه بالای صفر و دیگه زیاد زیر صفر نمیره.
اینجا آدم بعضی وقتها دلش برای طبیعت ایران تنگ میشه .

چهارشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۵

چی بنویسم؟


نمی دونم چی بنویسم، از خودم یا از مهاجرت یا اینکه اون داستان طولانی مهاجرت رو ادامه بدم؟
آدم بعد از یه مدت که وبلاگ می نویسه، کم کم دچار یه نوع محدودیت زندگی اجتماعی وبلاگی می شه و باید خودش رو با سلایق دیگران تطبیق بده، دقیفا همون محدودیت های یه زندگی اجتماعی واقعی.
بعضی وقتها فکر می کنم کاش توی دوران قبل از شکل گیری تمدن مدرن بشری به دنیا اومده بودم ، این جوری دیگه از هر چی محدودیت تمدن بود راحت بودم، به نظر من که تمدن های به اصطلاح مدرن تر و پیشرفته تر، شاید در ظاهر راحتی انسان رو به همراه داشته باشند ولی در نهایت هر چه بیشتر انسان رو از اصل خود دورتر می کنند و اون رو تبدیل به موجودی رام و رام تر می کنند.
فرار از انسان بودن، فرار از درون.

تا الان چند بار پیش اومده که یه مطلب رو نوشتم و بعد هم چند بار ویرایشش کردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که به درد این وبلاگ نمی خوره و با بقیه مطالب هماهنگ نیست و پاکش کردم.
خوشحال میشم که با نظراتتون من رو کمک کنید که اینجا چی بنویسم. روندی که من خودم داشتم این بود که ماجراهای زندگی توی کانادا رو اینجا می نوشتم که نه خیلی شخصی بودند و نه اینکه خیلی کلی و تخصصی درحد یه کارشناس مهاجرت. در حقیقت هدفم این بود که خواننده این وبلاگ با تجربه ها و مشکلات زندگی اینجا آشنا بشه.

دانلود آهنگ:
باب مارلی - هیچ زنی بدون گریه نمیشه
Bob Marley - No Woman No Cry
دانلود

سه‌شنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۸۵

مقصد بعدی


به دنبال مقصد بعدی می گردم.

عشق رحم نداره
L'amour est sans pitié
(Jean Leloup)

Je n'ai rien à déclarer چیزی واسه گفتن ندارم
À part que rien n'a changé از اونجایی که چیزی هم تغییر نکرده
L'amour est sans pitié عشق رحم نداره
Oh non rien ne va changer نه، چیزی هم تغییر نخواهد کرد

دانلود آهنگ
متن آهنگ

چهارشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۵

بدون تیتر


الان ساعت نزدیکای 11 شبه و من نیم ساعت هست که رسیدم خونه. قبلش کلاس زبان بودم و قبلش هم کار. دیروز هم همین برنامه بود و وقتی رفتم تو رختخواب که بخوابم تا نیم ساعت از فرط خستگی خوابم نمی برد (قابل توجه اونهایی که فکر میکن اگه مهاجرت کنن دیگه همه چیز درست میشه و کافیه که دراز بکشن و یه پاشون رو بندازن روی اون یکی پاشون و دستشون رو دراز کنن و پول ها رو جمع کنن)
الان که رسیدم خونه اولین کاری که کردم این بود که یه سری به یخچال زدم، چون این شکم پیچ پیچ بدجوری صداش در اومده بود و تو کلاس داشت آبروریزی می کرد ، ولی یادم اومد که ای دل غافل چیزی به اسم نون یا حتی شبیه اش تو یخچال وجود نداره و آخرین بازمانده نسل این موجود هم دیروز به علت خشک شدگی دور انداخته شده بود. چیزهایی که قابل خوردن بود عبارت بودن از کالباس و کمپوت آناناس. خب کالباس رو که خالی نمیشه خورد (البته اینجا می خورن) یاد دوران دانشگاه و خوابگاه افتادم که بعضی وقتها نون کم می آوردیم و به جای اینکه کالباس لای نون بذاریم، نون لای کالباس می ذاشتیم.
خلاصه مثل این آدمهای قحطی زده افتادم به جون کمپوت آناناس، ولی قوطی بازکن نداشتم که. (چند وقت پیش به مناسبت کریسمس یه ست دربازکن به من کادو دادن البته ست کامل دربازکن برای شراب). یه نگاه به دور و بر کردم، آهان پیدا کردم: یه سری چاقوی بینهایت تیز که خواهرم به مناسبت این خونه کادو داده. ولی حیفن، فایده نداره شکم گشنه این چیزها حالیش نمیشه. با نگاهی جلادگونه دنبال یکی از چاقوی قربانی گشتم و بالاخره یکیشون رو انتخاب کردم. مرحوم الان مثل یه فلز بی خاصیت کنار آشپزخونه افتاده، قوطی نیم بسمل کمپوت آناناس هم الان روبروی منه و من هم دارم آخرین ذره های انرژیم رو واسه نوشتن این پست تموم می کنم.
به علت خستگی و بی حالیه شدید واسه این پست تیتر نمی ذارم چون احتیاج به فکر کردن داره و من هم دیگه انرژی ندارم. پس فعلا

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۵

حلزون

حلزون
ضرب المثل ژاپنی:
ای حلزون، از کوه فوجی بالا برو، ولی آرام آرام
Oh Snail, Climb Mount Fuji. But Slowly, Solwly

جمعه، آذر ۱۰، ۱۳۸۵

هدف

بعد از نزدیک به پنج ماه، کم کم دارم هدف رو گم میکنم.

دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۵

گذشت زمان

سه ماه گذشت ...

پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵

اخبار ایران

دنبال کردن اخبار ایران مثل دیدن فیلم لورل و هاردیه. از یه طرف کمدیه و از طرف دیگه به خاطر حماقت های بیش از حد و غیر طبیعیه لورل و هاردی، باعث اعصاب خوردی میشه.
امروز تو خبرها اومده بود که از این پس تو ایران کاربرهای شخصی نمی تونن به اینترنت پرسرعت بالاتر از 128K دسترسي داشته باشند.
و تبارک الله.

شنبه، مهر ۱۵، ۱۳۸۵

هم قبیله

این هم یه آهنگ مناسب شرایط حال حاضر من!
هم قبیله - هایده

پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۵

گذشت زمان

دو ماه گذشت ...

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۵

گذشت زمان

یک ماه گذشت ...