شنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۵

دموکراسی

در ادامه مطلب قبل باید یه سری مطالب دیگه هم اضافه کنم واسه اینکه متهم نشم که با حس کینه وزری من اون مطلب رو نوشتم.
اول باید بگم که برای رسیدن به تعریف دموکراسی و اینکه چی هست وآیا این الان بهترین گزینه واسه زندگی جمعی انسان هاست باید برگردیم عقب و تاریخ جوامعی رو که دموکراسی مدرن اونجاها شکل گرفته رو مرور کنیم. اگه به تاریخ اروپا و روند شکل گیری دموکراسی توی جوامع اروپایی نگاه کنیم می بینیم که این روند یه چیزی نبوده که یک شبه به دست اومده باشه و قبلش کلی جنگ و خونریزی بوده و نهایتا بعد از یه کشمکش طولانی بین گروه های مختلف یه جامعه چیزی به اسم دموکراسی متولد شده. خب من این دموکراسی رو این جوری تعریف می کنم: یک سری قوانین که مورد احترام کلیه گروه های درگیر بوده و از یه طرف هم حقوق اونها رو رعایت می کرده. ولی باید به یه نکته هم توجه کرد و اون هم اینه که دموکراسیه مدرن دیگه بر اساس معیار های مذهبی شکل نگرفته بلکه بر اساس مبانی حقوق انسانها شکل گرفته.
من می خوام این نتیجه رو بگیرم که لازمه دموکراسی توافق همه گروه های جامعه با مبانی اونه. و این در یه فرایند به نسبت طولانی به دست میاد که همه اقوام و گروه ها در اون دخیل هستند و این جوری همه بر سر یه سری قوانین مشترک که حقوق همه رو تامین می کنه و مورد احترام همه هست به توافق می رسن.
مشکل جوامع مهاجر پذیر غرب مثل اروپا و کانادا یا استرالیا اینه که یه سری گروه های جدید به جوامع شون وارد می شن. خب حالا این افراد تازه وارد دو راه دارن یا اینکه به بازیه بقیه که قواعدش هم از قبل تعیین شده تن در بدن یا اینکه ساز مخالف بزنن.
حالا ورود مسلمون ها به این جوامع رو می تونم اینجوری بررسی کنم که با خیلی از قوانین این جامعه ها سازگاری ندارند چون این دموکراسیه این جوامع بر اساس باورهای اونها شکل نگرفته. خب یه گروه هستن که نا خواسته به این بازی تن می دن و در کنارش قواعد بازی خودشون رو هم به صورت یه سری قوانین درون گروهی رعایت می کنن و یه گروه دیگه (که من مورد صحبتم با این دسته افراد بود) سعی می کنن که قواعد بازیه کشور مقصد رو به نفع خودشون عوض کنن. به عنوان نمونه چند وقت پیش جامعه اسلامی کانادا پیشنهاد داده بود که قوانین حاکم بر خانواده های مسلمان کانادا باید بر اساس شریعت اسلام باشه نه بر اساس قوانین فدرال کانادا. یا یه نمونه دیگه قتل تئودور ونگگ تو هلند که کار اون کارگردان نگون بخت بر اساس قوانین هلند یه کار قانونی و آزاد بوده.
خب باید اینو بررسی کنیم که آیا اصلا اسلام قابلیت قرار گرفتن در مفهوم دموکراسی رو داره یا نه. من می گم نه. چرا به چند دلیل که ذکر می کنم:
۱. بر اساس اسلام٬ دین اسلام برترین دین است و همه افراد بشر باید مسلمون شن و واسه این کار باید تبلیغ کرد و پول خرج کرد. این یعنی خود برتر انگاری که با اصل برابری در جوامع دموکرات در تضاد.
۲. یه سری از قوانین اسلام برگشت ناپذیره و حالت اجبار داره. مثلا اگه یه نفر مسلمون شد دیگه این یه حکم ابدیه. یا مثلا نقد کردن یا شک کردن در اصول اولیه حکم ارتداد و مرگ داره. این هم با اصل آزادی جوامع دموکرات در تضاد.
و ...
دلایل زیاد دیگه ای رو میشه شمرد. من می خوام اینو بگم که اون دموکراسی که توی کشورهای اسلامی دنبالشن زمین تا آسمون با این چیزی که اینجا هست فرق داره. اون دموکراسی چیزیه که بین یه سری افراد که همه مسلمون هستن و یه فکر دارن شکل می گیره نه بین افراد با عقاید و دین های متفاوت و این نوع دموکراسی که اسمشو میشه دموکراسیه اسلامی گذاشت چیزیه بر اساس مذهب اسلام نه بر اساس حقوق انسانها. اگر هم بخواهیم اینو بگیم که خب دین اسلام کاملترین دینه و حقوق همه توش رعایت شده این خودش میشه یه تناقض و خود رو برتر از دیگران دیدن و بقیه عقاید رو به حساب نیاوردن.

۳ نظر:

پیمان گفت...

فکر کنيد يه همچين آدمی و امثالهم بخوان به قواعد دموکراسی تن در بدن : http://janfada.com

ناشناس گفت...

اسلام فرهنگ گريز و فرهنگ ستيزه. اين چيزيه که ما به چشم خودمون ديديم. حالا بازم می خواين تساهل داشته باشيد و بی طرف باشيد. يادتون رفته چی گذشته در ايران؟ يا شايدم می خواين اسلام رو از مسلم جدا کنيد؟ بابا بس کنيد اين بی طرفی احمقنه رو. اسلام همون توحشه. اينو با شجاعت بگيد. موفق باشی.

حمید رضا گفت...

پیمان جان با نظراتت کاملا موافقم.
به نطر من جامعه جهانی باید یه راهکار تازه واسه این معضل پیدا کنه. مثلا میشه اين کار رو بکنن: هر تازه مهاجری
که پاشو می زاره تو یک کشور مدرن, ازش تعهد بگیرن که اعتقادات مسخره شو کنار بزاره و در صورت تخلف با اردنگی
پرتش کنن بیرون.
به امید روزی که یگه مذهبی وجود نداشته باشه.