یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۵

هفته اول کار

خب هفته اول کار هم سپری شد، هفته ای که پر اضطراب و کمی هم خسته کننده بود. اضطراب به این دلیل که این کمپانی توسط یه شرکت فرانسوی خریداری شده و الان تحت نظارت اونها کار می کنه و این یعنی اینکه زبان فرانسه، همون چیزی که من مشکل دارم.
روز اول کار اینجوری بود که مدیر پروژه شرکت، من رو به همه معرفی کرد و با یه ایمیل هم به بقیه اطلاع داد که یه نفر جدید به شرکت اضافه شده و می تونید برید و باهاش آشنا شید.
خلاصه اینکه موقع ناهار هم به من گفت که اگه ناهار نداری می تونی با ما بیای بریم غذا بخوریم، جالبیه این قضیه این بود که موقع ناهار همشون با هم فرانسه اون هم با لهجه شدید کبکی حرف می زدن طوری که من فقط چند تا کلمه می فهمیدم، حالا حساب کنید که من باید با اینها تو یه پروژه کار کنم.
دیروز هم جلسه برنامه نویس های شرکت بود که طبق روال هر هفته جمعه ها برگزار می شه، این جلسه هم یه چیزی تو مایه های همون ناهار رفتن بود و میشه گفت که من تقریبا هیچی نفهمیدم. هر وقت همه می خندیدن من هم واسه اینکه ضایع نشم می خندیدم و بعضی وقت ها هم واسه اینکه نشون بدم متوجه شدم جریان چیه، سرم رو به نشونه تایید تکون می دادم. خیلی مواقع هم توضیحاتی رو که به من میدن، با حدس و گمان متوجه می شم، بعضی وقت ها هم میشه که دیگه قاطی می کنم و یه دفعه می خوام با همه فارسی صحبت کنم. این که تو پست قبلی ام در مورد معجزه گفتم واسه همین چیزها بود.
خلاصه این روزهای اول با اضطراب سپری میشه و از یه طرف هم به خاطر اینکه محل کار من از جایی که الان زندگی می کنم دوره (حدود 2 ساعت با اتوبوس و مترو) اینه که دیر میرسم خونه و از اونور هم باید صبح زود از خواب بیدار شم، به اضافه اینکه من باید این مشکل زبان رو با بیشتر موندن توی شرکت و سریع تر هماهمنگ شدن جبران کنم.
راستی از همه دوستانی که با کامنت هاشون به من تبریک گفتن و به من روحیه دادن ممنونم.
در مورد کسانی هم که در مورد مهاجرت به کانادا سوال پرسیدن باید بگم که حتما توی یه پست به طور کامل مراحلی رو که گذروندم تا اومدم کانادا توضیح میدم.

۹ نظر:

ناشناس گفت...

امیدورام که در کاراهایت موفق باشی . و با رو حیه دو چندان بیشتر از روز قبل به کارهایت ادامه بدهی. خوشحالم که تو خوشحالی برای زنگی جدیدت . و مطئمن باش همانی که باعث باعث پیدا شدن این کار برای تو شد تو را توی همین کار هم یار ی میکند . با ارزوی هرچه بیشتر برای هر ایرانی مهاجر. رضا از تهران

تيستو سبزانگشتي گفت...

واي...فرانسوي به نظرم خيلي زبان سختيه. گرچه من خيلي دوستش دارم ولي لهجه هاي مختلفشون واقعا فهميدنش رو خيلي سخت ميكنه.اميدوارم زودتر زبونشون رو بفهمي
;)

saeed گفت...

:)) yade roozaye avale kare khodam mioftam! man ke hanooz nemifahmam ina chi migan!!! vali khob yad gereftam kei sar tekoon bedam, kei bekhandam! :p

shookhi kardam! kheili behtar shode, vali bazam na 100%. dorost mishe payman jan.

nokteye konkoori:

1- age nafahmidi raeiset che kari azat khaste, hatman bekhah bishtar vasat tozih bedeh. inke sakht lahja ro mifahmi mohem nist, mohem ine ke akhare kar hamooni ro anjam dade bashi ke khastan.

2- saei kon tozihe karet ro katbi begiri (email, chat) ta shafahi. injoori mitooni harcheghadr niaz hast dorash koni, kalamtesho too dictionary peida koni ta motmaen bashi azat chi khastan. vali shafahi momkene ba vojoode tekrar ham kamel manzoor ro nagiri.

behnam گفت...

man motmaenam ke hame chiz be revale addi barmigarde. be in niga nakon ke alan sakhtet. be bin niga kon ke ta ye sale dige to ham mese oona ba lahjeye quebecki mitooni harf bezani. in yani ye ghadam be jolo... shad bashi hamishe

parvaneh گفت...

ma ham ye joorayi messle shoma. be ma sar bezanid.

hamdam گفت...

خیلی خوبه... کم کم کانادایی میشی به راحتی...

Roohollah گفت...

من خیلی وبلاگتو دوست دارم. مطمئن باش که موفق می شی. سال دیگه نتیجه این تحمل سختیها رو می بینی.

روح اله از تهران

Roohollah گفت...

سلام پیمان عزیز،

امیدوارم که حالت خوب باشه.

من یه سئوال تخصصی داشتم. می خواستم ببینم حقوق یه مهندس مثل شما تو مونترال چقدره؟ آخه امروز اخبار گفت استادان دانشگاه کبک بخاطر کم بودن حقوقشون اعتصاب کردن.

با تشکر
روح اله

پیمان گفت...

به روح الله،
البته بستگی به خیلی چیزها داره، مثلا سابقه کار، نوع مهندسی و مهارت کار. ولی در مجموع از ایران خیلی بیشتر هست. مثلا یه مهندس می تونه از سالی چهل و پنج هزار در سال تا حتی 100 هزار در سال هم حقوق داشته باشه.